فرشته مهربون من ومحمود : آناهیدفرشته مهربون من ومحمود : آناهید، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 13 روز سن داره

آناهید مهربون

دس دسی !

دخمل مامان "شپل مامان" بالاخره بعداز چندروز تمرین با مامانی یاد گرفت با اون دستای کوچولوش دست بزنه !!!!!هوووووررررررررااااا مامانی برات میخونه دس دسی دس دسی . . . راستی دیروز که تو بغلم بودی بابایی بهت گفت بیا بغل بابایی توهم خودتوبه سمتش کشیدی ورفتی تو بغلش ! بعدش که من خواستم بغلت کنم برگشتی ونخواستی از بغل بابایی بیای تو بغل مامان !!!!!واااااااای که بابات چیکار کرد از ذوق ! مگه دیگه زمین میذاشتت ! میگفت دخترم باباییه ! تو بغل باباش راحته .. منو بیشتر دوست داره واز این دست حرفای مامان اذیت کننده ! فدای باهوشیاااااااااات مامان جونم
27 بهمن 1391

خواب ناناز

خدا روشکر واسه خواب شبت اذیت نمیشی نازی. تقریبا ده ساعت میخوابی . البته یه سه چهار باری واسه میل کردن شیر مامان رو بیدار میکنی اما نه با گریه ! با صدای مکیدن شست دستت بیدار میشم و بهت شیر میدم اماخودت خواب خوابی گل دختر ماه من . دیگه چی بگم از اذیت نکردنات مامانم ؟؟؟؟؟؟ واسه همین خانمیاته که بابا میگه بهت بدهکاره دیگه . واسه همین محجوب بودنت که وقتی صبحا بیدار میشی و میبینی من خوابم واسه خودت بازی میکنی تا من دلم واسه اون صدات ضعف بره و توی بغلم فشارت بدم و تو با شنیدن صدای من بهم نیگا کنی ولبخند بزنی و خودتو تو بغلم لوس کنی تا من کلا خواب از سرم بررررره ! واسه همین شیرینی هاته که میگم صبحای من قشنگ شدددددددهههههههههه  ...
20 بهمن 1391