دومین دندون فرشته کوچولو
بهترین کادوی آخر سالی واسه مامانی دیدن یه مروارید دیگه کنار اولین مرواریدت بود شیرینم که امروز ظهر اتفاق افتاد ...درست یک ماه بعد از اولین دندون..الهی فدات شه مادر رویش دومین مرواریدت مبارررررررررررک ...
آماده شدن برای سال نو
دختر عزیزم تا شب عید چیزی نمونده.. خریدامون وکارای خونه هم تقریبا تموم شده..میخوام لحظه تحویل امسال با سالهای قبل متفاوت باشه..اخه امسال تو اومدی پیشمون ومامانی وبابایی رو از تنهایی در اوردی ..ماهر سال لحظه تحویل خودمون دوتا بودیم..اما امسال یه خانواده سه نفره شدیم..قراره من وباباهمه عشقمون رو به پات بریزیم..امسال میخوام سفره هفت سین بندازم .نمیخوام هفت سینو رو میز بچینم.میخوام سه تایی لحظه تحویل سال دور سفره بشینیم ودستای همدیگه رو بگیریم وبرای سلامتی وخوشبختی همه و بعد واسه سلامتی وخوشبختی خودمون دعا کنیم..امسال برای اولین بار به نیتت خودم سبزه درست کردم..بابایی هم امروز واست دو تا گلدون شمعدونی خریده..یکی گلاش سفیده.اون یکی صورتی..فردا هم...
روزای آخر سال 91...
هورااااااا..امروز جیگر مامانی دل من وباباییشو آب کرد با این شیرینکاری هاش !امروز بابایی و من خونه رو تمیز میکردیم وشما هم خیلی خانم بودی و اصلا هم بی تابی نکردی ..خودت واسه خودت اواز میخوندی وبا اسباب بازیهات سرگرم بودی نفس طلاااااا تازگی یاد گرفتی میگی اد اد اد ...دددددد ..امروز بین کارام بهت سر زدم دیدم نشستی و واسه خودت داری میخونی دس دس دس دس وداری دس دسی میکنی فدای چشااااات ...اینقد با بابایی ذوقتو کردیم که نگو ..... خیلی شیرین شدی خانم طلای من.. امروز خیلی جمعه خوبی بود وشیرین ترین خونه تکونی مون بود توی این نه سال !اخه همش از تو انرژی مثبت میگرفتیم گلم..باور میکنی اصلا خستگی به تنمون نموند؟!!؟الهی فدای اون قدمات ب...
شیرین کاری های هفت ماهگی !
عزیز دلمون دیگه بدون کمک میتونه بشینه و اصلا خوابیدنو دوست نداره وقتی میخوابونیمش دستا وپاهاشو سیخ میکنه وداد میزنه یعنی که بابایکی بیاد منوبنشونههههههههه دستاشو که میگیریم خودشو نیم خیز میکنه که بتونه بشینه وقتی هم که نشست شیطنتای شیرینش شروع میشه دستشو تاجایی که میتونه دراز میکنه تا وسیله یا اسباب بازی مورد هدفش رو بتونه بدست بیاره یعنی من عاشق این حرکتشم .. انقد که میخوام از ذوق این کارش خودمو خفه کنم!!! وای به حالی که اون چیزی که مورد علاقه شه مثل(تیکه نون-شونه سرش-گوشی من-کنترل تلویزیون)رو از دستش بگیرم...اول خودشو میلرزونه بعدش به من نیگا میکنه وبا غیظ میگه ااااههههههههه (یعنی میخوامش) ومرحله بعد گریه با بغضه!که دل آدمو کباب میکنه وم...
عکسای زمستونی 2
از بابای خوبم ممنونم که این عکسای خوشگلو ازم میگیره البته بابایی هم از دخترش بخاطر اینکه هنر باباشو نشون میده خیلی تشکر میکنه مامانی هم اینجا فقط نقشش واسطه بودنه دیگه ...
آناهید قراره شعرای حافظ رو از بر کنه !
هفت ماهگیت مبارک گل مامانی وبابایی
200 روزگی من !
لحظه هایم باتو ....
چه آرامشی دارم هنگامی که کنارت می آرامم .. چه حس خوبی دارم هنگامی که دست کوچکت را می بویم ومی بوسم .. چه زیباست وقتی با چشمان زیبایت به رویم لبخند میزنی .. چه شیرین است وقتی با سر انگشتان کوچکت صورتم را حس میکنی .. چه دلنشید است شنیدن صدایت وقتی میخوانمت پاسخم میدهی .. چه لحظه ای خواهد شد زمانی که مادرم بنامی .. چه لحظه ای خواهد شد زمانی که اولین قدم ها را برداری .. عشقم .. چه لحظه های نابی ست با تو بودن ودر هوایی که تو هستی نفس کشیدن .. چه لحظه های قشنگی با تو دارم .لحظه های با توبودن را چه دوست میدارم .. ...







