فرشته مهربون من ومحمود : آناهیدفرشته مهربون من ومحمود : آناهید، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

آناهید مهربون

دخملی ما چیا میگه ؟

  صندلی: گگهgega..گ اول با کسره.بعدیش با فتحه(وقتی دوست داره رو صندلی یا اپن آشپز خونه یا میز بنشونیمش !) باته:باشه(وقتی ازش میخوایم یه کاری رو انجام بده یا نده بهش میگیم باشه اناهید؟اونم سرش وکج میکنه و میگه باته!)  میشی :مرسی ادو:الو آپه:پا.کفش.بلندی.جوراب آبه:آب دا:دایی دادا:پسرعموش یا هر پسر بچه دیگه عس:عکس آنا : اسم خودش ..وقتی عکس خودشو میبینه وکلی هم ذوق خودشو میکنه! و کلی کلمات دیگه و سه تا هم شعر به زبون خودش میخونه ..وقتی بهش میگم اناهید شعر گیشدو گیشدو رو بخون "اونم سریع برام میخونه.همچنین شعر اده د دد و تاب تاب عباسی بلبل من عاشقتمممممممممممممم راستی  اناهید هم مثل خودم میگم عاشقتمممم ولی ...
3 بهمن 1392

اولین جشن تولدی که آناهید مهمونش بود!

  جشن تولد 10سالگی زهرا جون -نوه خاله مامان سحر-آناهید وپارسا وپوریا که که مهمونای این جشن بودند وخیلی هم دوست داشتنی!       دخملی که گوشه تصویره پرنیان جان هست که 14 روز از آناهید من کوچیکتره.. ...
3 بهمن 1392

دختر کوچولوی ما هفده ماهه شد.

  چقدر زود داره میگذره روزای قشنگ بزرگ شدنت دخترکم..کاش میشد تمام لحظه هاتو فیلم گرفت وعکس انداخت..دنیای شیرین من! روز به روز خانمتر میشی وجای بیشتری تو قلب همه بخصوص مامان وباباییت واسه خودت باز میکنی..روزی نیست که بخاطر بودنت وداشتنت خدا رو شکر نکنیم وروزی نیست که تو یه کلمه جدید برامون نگی یا یه حرکت شیرین واسمون انجام ندی.. واااااااای که چقدر دنیای کوچیک ما با بودن تو -ستاره درخشان زندگیمون - زیبا و دلپذیر شده! خدایا شکرت. دلبرکم 17 ماهگی شیرینت مبارک!   ادامه مطلب وچند عکس از آناهید توی برفای جلوی خونمون          قربون اون چشا ت که به آفتاب حساسه گل مامان ...
18 دی 1392

اولین قدم هایت ..

در تاریخ 22 آبان بعد از شام کلی با هم تمرین کردیم وشما بالاخره دو قدم ناقابل برداشتی! قربون قدمات برم من .. وقتی دو قدم برمیداشتی بعدش خودتو پرت میکردی بغل مامانی وکلی میخندیدی گل من.. امشب هم قدمات شد 6 تا وبعدش خودتو مینداختی بغل من.. تا فردا هم خدا بزرگه.. عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم     جیگررررررررررررررم ...
17 دی 1392